<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>قند و عسل</title>
<link>https://2khtare-saegheh.blogfa.com</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Tue, 09 Aug 2011 14:10:00 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>جلسه محاکمه عشق</title>
<link>https://2khtare-saegheh.blogfa.com/post/49</link>
<description>جلسه محاکمه عشق بود و عقل قاضی ، و عشق محکوم .... به دلیل تبعید به دورترین نقطه مغز یعنی فراموشی ، قلب تقاضای عفو عشق را داشت ولی همه اعضا با او مخالف بودند قلب شروع کرد به طرفداری از عشق ، آهای چشم مگر تو نبودی که هر روز آرزوی دیدن چهره زیبایش را داشتی ، ای گوش مگر تو نبودی که در آرزوی شنیدن صدایش بودی وشما پاها که همیشه در آرزوی رفتن به سویش بودید حالا چرا اینچنین با او مخالفید ؟ همه اعضا روی برگرداندند و به نشانه اعتراض جلسه را ترک کردند ، تنها عقل و</description>
<pubDate>Tue, 09 Aug 2011 14:10:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>2khtare-saegheh</dc:creator>
<guid>2khtare-saegheh.blogfa.com/post/49</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://2khtare-saegheh.blogfa.com/post/48</link>
<description>سلاااااااااام بروبچ چطور مطورین؟؟؟دلمووووون خیییییییییلی تنگیده بوداااااا! ما ااااااپیدیم.نظر یادتون نره آهای تو که از تیپ من دلخوری حضرت حوّا که نبود چادری ! - شوهرشم تعصبش به جا بود پدربزرگ خوب انبیا بود – حضرت حوّا که نماد عشقه بی همه کَس ، اِند ِ سواد عشقه برگ درختا رُ که چید با موچین (دنبال مدّ پیرهنش نباشین !) لباسشو پشت درختا پوشید واسه دل خودش یه هفته رقصید البته اولش همش می خندید لختکی بود که شوهرش پسندید اینجا که بود رسید یه حکم تازه که یک نظر</description>
<pubDate>Sat, 30 Oct 2010 18:59:55 +0330</pubDate>
<dc:creator>2khtare-saegheh</dc:creator>
<guid>2khtare-saegheh.blogfa.com/post/48</guid>
</item>
<item>
<title>از عشق:</title>
<link>https://2khtare-saegheh.blogfa.com/post/47</link>
<description>یک بار دختری حین صحبت با پسری که عاشقش بود ازش پرسید چرا دوستم داری؟چرا عاشقمی؟ دلیلشو نمیدونم...اما واقعا&quot;دوست دارم تو هیچ دلیلی رو نمیتونی عنوان کنی...پس چطور دوستم داری؟ چطور میتونی بگی عاشقمی؟ من جدا&quot;دلیلشو نمیدونم اما میتونم بهت ثابت کنم ثابت کنی؟نه من میخوام دلیلتو بگی باشه...باشه!!!میگم...چون تو خوشگلی صدات گرم و خواستنیه همیشه بهم اهمیت میدی دوست داشتنی هستی با ملاحظه هستی بخاطر لبخندت دختر از جوابهای اون خیلی راضی و قانع شد متاسفانه چند روز بعد</description>
<pubDate>Tue, 31 Aug 2010 12:00:18 +0330</pubDate>
<dc:creator>2khtare-saegheh</dc:creator>
<guid>2khtare-saegheh.blogfa.com/post/47</guid>
</item>
<item>
<title>عشق گفته نشده</title>
<link>https://2khtare-saegheh.blogfa.com/post/46</link>
<description>وقتی سر کلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختری بود که کنار دستم نشسته بود و اون منو &quot;داداشی&quot; صدا می کرد . به موهای مواج و زيبای اون خيره شده بودم و آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه . اما اون توجهی به اين مساله نميکرد . آخر کلاس پيش من اومد و جزوه جلسه پيش رو خواست . من جزومو بهش دادم .بهم گفت :&quot;متشکرم &quot;و از من خداحافظی کرد ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط &quot;داداشی&quot; باشم .</description>
<pubDate>Sat, 24 Apr 2010 10:38:33 +0330</pubDate>
<dc:creator>2khtare-saegheh</dc:creator>
<guid>2khtare-saegheh.blogfa.com/post/46</guid>
</item>
<item>
<title>دختر کوچولو</title>
<link>https://2khtare-saegheh.blogfa.com/post/45</link>
<description>معلم عصبی دفتر رو روی میز كوبید و داد زد: سارا ... دخترك خودش رو جمع و جور كرد، سرش رو پایین انداخت و خودش رو تا جلوی میز معلم كشید و با صدای لرزان گفت : بله خانوم؟ معلم كه از عصبانیت شقیقه هاش می زد، تو چشمای سیاه و مظلوم دخترك خیره شد و داد زد: چند بار بگم مشقاتو تمیز بنویس و دفترت رو سیاه و پاره نكن ؟ هـــا؟! فردا مادرت رو میاری مدرسه می خوام در مورد بچه بی انضباطش باهاش صحبت كنم! دخترك چونه ی لرزونش رو جمع كرد...</description>
<pubDate>Tue, 09 Mar 2010 15:55:05 +0330</pubDate>
<dc:creator>2khtare-saegheh</dc:creator>
<guid>2khtare-saegheh.blogfa.com/post/45</guid>
</item>
<item>
<title>دوستت دارم</title>
<link>https://2khtare-saegheh.blogfa.com/post/44</link>
<description>دوستت دارم و با تو لجبازی نمی کنم مانند کودکان .... سر ماهی ها با تو قهر نخواهم کرد ماهی قرمز مال تو .... ماهی آبی مال من هر دو ماهی مال تو باشد .... و تو مال من دریا و کشتی و سرنشینانش مال تو باشند .... و تو مال من ضرر نخواهم کرد .... تمام دار و ندارم زیر پای تو نه چاه نفتی دارم که فخر بفروشم .... و معشوقه هایم در آن شنا کنند نه مانند آقا خان ثروتمندم نه جزیره ی گنج دارم .... که به وسعت یک دریاست - مال من است من شاعرم و تنها ثروتم دفتر شعرهایم و چشمان</description>
<pubDate>Sat, 06 Feb 2010 17:12:48 +0330</pubDate>
<dc:creator>2khtare-saegheh</dc:creator>
<guid>2khtare-saegheh.blogfa.com/post/44</guid>
</item>
<item>
<title>ارزو میکنم...  </title>
<link>https://2khtare-saegheh.blogfa.com/post/43</link>
<description>ارزو میکنم... قبل از هر چيز برايت آرزو ميكنم كه عاشق شوي ، و اگر هستي ، كسي هم به تو عشق بورزد ، و اگر اينگونه نيست ، تنهاييت كوتاه باشد ، و پس از تنهاييت ، نفرت از كسي نيابي. آرزومندم كه اينگونه پيش نيايد ....... اما اگر پيش آمد ، بداني چگونه به دور از نااميدي زندگي كني. برايت همچنان آرزو دارم دوستاني داشته باشي ، از جمله دوستان بد و ناپايدار ........ برخي نادوست و برخي دوستدار ........... كه دست كم يكي در ميانشان بي ترديد مورد اعتمادت باشد .</description>
<pubDate>Sat, 31 Oct 2009 16:00:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>2khtare-saegheh</dc:creator>
<guid>2khtare-saegheh.blogfa.com/post/43</guid>
</item>
<item>
<title>ادم لبخند زد</title>
<link>https://2khtare-saegheh.blogfa.com/post/42</link>
<description>ماهي‌ كوچك‌ دچار آبي‌ بيكران‌ بود.آرزويش‌ همه‌ اين‌ بود كه‌ روزي‌ به‌ دريا برسد.و هزار و يك‌ گره‌ آن‌ را باز كند و چه‌ سخت‌ است‌ وقتي‌ كه‌ ماهي‌ كوچك‌ عاشق‌ شود.عاشق‌ درياي‌ بزرگ.ماهي‌ هميشه‌ و همه‌ جا دنبال‌ دريا مي‌گشت، اما پيدايش‌ نمي‌كرد.هر روز و هر شب‌ مي‌رفت، اما به‌ دريا نمي‌رسيد. كجا بود اين‌ درياي‌ مرموز گمشده‌ پنهان‌ كه‌ هر چه‌ پيش‌تر مي‌گشت، گم‌تر مي‌شد و هر چه‌ كه‌ مي‌رفت، دورتر. ماهي‌ مدام‌ مي‌گريست، از دوري‌ و از دلتنگي.</description>
<pubDate>Sat, 26 Sep 2009 17:11:10 +0330</pubDate>
<dc:creator>2khtare-saegheh</dc:creator>
<guid>2khtare-saegheh.blogfa.com/post/42</guid>
</item>
<item>
<title>آغاز انسان</title>
<link>https://2khtare-saegheh.blogfa.com/post/40</link>
<description>واین آغاز انسان بود. از بهشت که بیرون آمد، دارایی اش فقط یک سیب بود. سیبی که به وسوسه آن را چیده بود و مکافات این وسوسه هبوط بود. فرشته ها گفتند: تو بی بهشت می میری. زمین جای تو نیست. زمین همه ظلم است و فساد. انسان گفت: اما من به خودم ظلم کرده ام. زمین تاوان ظلم من است. اگر خدا چنین می خواهد، پس زمین از بهشت بهتر است. خدا گفت: برو و بدان جاده ای که تو را دوباره به بهشت می رساند از زمین می گذرد؛ زمینی آکنده از شر و خیر، آکنده از حق و باطل، از خطا و از صواب؛</description>
<pubDate>Wed, 26 Aug 2009 12:02:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>2khtare-saegheh</dc:creator>
<guid>2khtare-saegheh.blogfa.com/post/40</guid>
</item>
<item>
<title>فلسفه عشق...</title>
<link>https://2khtare-saegheh.blogfa.com/post/39</link>
<description>کاش میشد عشق را درست شناخت و درست درک کرد کاش میشد به عشق نزدیک شد و با تمام وجود انرا لمس کرد کاش میشد لحظه ای به عشق فکر کرد و تمامیت انرا فهمید بویید و دید کاش میشد الگوهای عشق را در پیرامونمان ببینیم و از آنها بیاموزیم که براستی عاشق واقعی کیست و چگونه باید باشد عاشق واقعی عین قصه ها و داستانهاست عین افسانه هایی که حتی شنیدن آنها مارا به تعجب وا میدارد چه برسد به اینکه گمان کنیم خود یک روز انها را انجام میدهیم عشق براستی دیوانگی است براستی منطق انرا</description>
<pubDate>Wed, 05 Aug 2009 15:36:16 +0330</pubDate>
<dc:creator>2khtare-saegheh</dc:creator>
<guid>2khtare-saegheh.blogfa.com/post/39</guid>
</item>
</channel>
</rss>
